" بوی ماه مهر .. . ماه مهربان "
دخترکی نشسته بر اندام وقت و بر خیال می دود ،
پنجره ای به تو باز می کند و دوران را در آغوش می کشد !
اینجا هیاهو سفید است !
واژه ها از التهاب می لرزند ،
با اشتیاق می چکند و تن دفتر را قلقلک می دهند !!
آب .. آبادانی بابا .. نان مادر .. مهر
سادگی فهم حیات .. .
دخترکی نشسته بر اندام وقت و .. .
به گمانم پی منی که در پس کوچه هایت گم شده این سو و آن سو می پرد.

امروزی بود , انگار !
روی تنت اما , واژه ساده تر می لغزید
مبتلا بودیم , اما در ابتدا !
تو جاده ای شدی به بی انتهایی زمان
راهی شدی به بی زمانی عشق
مسافر کوچکت من بودم
طعم هنوز می دهی , هنوز !
من اما , گم کرده ی دیار ِ سلام
رهگذران ِ خالی ِ هیچستان را به تماشا نشسته ام
و درختی , سایه ی سکوت بر سرم انداخته
ناکجای ِ آبادم ؛
رنگ روزهای رفته آبی نیست
تو خوب می دانی , من هم !
اما .. . به معجزه سوگند , برخواهم خواست
انبوه درختان ساکت را پشت سر می گذارم
که راه این نیست که می پیمایم !
.. .
امروزی بود , روییدی در من
تولدت مبارک !

..:: اعوذ برب الفلق ::..
" برای تو که منبع آرامشی "
مهتاب در تشت نور نشسته
مهر می پاشد نگاه زمین بر سینی نقره کوب افلاک
لحظه می میرد , لحظه ای !
ثانیه می لنگد دور زمان
رنگ حضور ریخته بر آسمان شب
آبی ِ نیم روشن ِ ماهتابی
هستی پر می شود و خالی , دمادم از , زندگی
توری ِ عروس ِ شب را باد برده
داده به صبح ,
عروسک آسمان می لغزد , بی نقاب , میان نگاه !
تاب نمی آورد این عریانی , این جسارت را .. .
ابر می دود پا برهنه تا ایوان رهایی
پهن می شود , سُر می خورد در عضلات آسمان
پر و بال گشوده , حجاب ماه می شود !
نرمی بوسه ی ابر , پیشانی سوزان ماه
تپش آغوش آسمان , نگاه نگران هستی
ابر عاشق شده , دور از چشم مهر !
تا صبح چه زاید
تا چه رساند به گوش خورشید , زمان !

شره ی دقایق , رهگذر زمان
خاطره می دود تا هنوز !
ساحل ِ دوردست یک نگاه
سایه ی کبود ِ افتاده بر فردا.. .
تپش ماهی ِ دوست
قطره ی دربه در ِ یک لرزش
زخم حسی نمناک
آفتابی دم ِ مرگ
شرحه شرحه اشتیاق
سوز تند التهاب .. .
می روم تا لب ِ یاد ,
قصه ی بازی یک واژه ی سرخ ,
می نویسم فریاد !

پرتاب کردم ,
سنگی به حوضچه ی خاطرات
چیزی در من شکست .. .
تصویر تو بود انگار !
درد , پنجره ی شب را گشود
گیسوی باد را کنار زد
خارج شد !
از تو خالی شدم
.. !
سوز سردیست
پنجره را پشت سرت ببند !


